على رفيعى

238

تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)

مبارك امام ( ع ) را همچون استخوانى بداند كه در گلويش گير كرده ؛ « 1 » بگونه‌اى كه نه امكان بلعيدن آن برايش وجود دارد و نه توان دفع آن . سرانجام ، خليفهء خون آشام عباسى نتوانست وجود امام شيعيان را - كه آوازه‌اش در همه جا پيچيده بود - تحمّل كند و تصميم گرفت آن بزرگوار را به شهادت برساند . برخى از نويسندگان اهل سنّت ، پس از اشاره به نظر مورخان و محدثان شيعه مبنى بر اينكه منصور به وسيله بعضى از مزدورانش امام ( ع ) را مسموم كرده و به شهادت رسانيده است ، مىنويسند دليلى بر اين نظريّه وجود ندارد ؛ زيرا منصور پس از آگاهى از درگذشت امام صادق ( ع ) گريه و ابراز ناراحتى بسيار كرد و متأسف شد . « 2 » در حالى كه همه آنچه كه ذكر كرديم از سخنان وى گرفته تا احضارها ، برخوردها و موضعگيريهاى او عليه پيشواى ششم ، گوياترين دليل بر اين است كه وى ، امام ( ع ) را سرسخت‌ترين دشمن و رقيب خود مىدانست و همواره در پى فرصت مناسبى بود تا آن حضرت را به قتل برساند و گريه و اظهار تأسف وى از رحلت امام ( ع ) و تجليل زبانى از آن گرامى ، تنها به منظور فريب مردم و سرپوش نهادن بر جنايت خود بوده است . علاوه بر آنكه بنابر نقل ثقة الاسلام كلينى از ابو ايوب نحوى ، منصور در همان هنگام كه خبر رحلت پيشواى ششم را از طريق والى مدينه دريافت كرد و كلمه استرجاع به زبان جارى نمود و از او تجليل كرد و گفت : « ايْنَ مِثْلُ جَعْفَر » ، كجا مثل جعفر ( ع ) پيدا مىشود ، به وى فرمان داد فورى براى فرماندار مدينه بنويسد كه اگر آن حضرت به كسى وصيت كرده و براى خود جانشين تعيين نموده ، او را دستگير كند و گردنش را بزند . « 3 » اين موضعگيرى خصمانه پرده از چهره نفاق منصور بر مىدارد و بيانگر اين است كه اشك وى در رثاى پيشواى شيعيان ، اشك تمساح و براى منحرف كردن افكار عمومى است ، نه از روى اعتقاد و علاقهء به آن حضرت .

--> ( 1 ) - در درس پانزدهم به اين اعتراف منصور اشاره شد . ( 2 ) - ر . ك : الامام الصّادق ، ابو زهره ، ص 64 . ( 3 ) - كافى ، ج 1 ، ص 310 .